رمضانی که گذشت......
مهدیسم در حال قران بسر:



مهدیس از ماه بهترم سلام.سلام به قلب پاک بی الایشت.سلام به چهره معصومت .سلام به دلت که از جنس دل فرشته هاست.دخترکم سحر نزدیک است و چند شبی از العفو العفوهامون میگذره و دعا کن که صدا و دعای مامانت به اجابت برسه نه اینکه به جرم سیاهی, خدا روش رو ازم برگردونده باشه.دعا کن نجوای شبانه ام به اجابت برسه نجوایی که اول و اخرش عاقبت بخیریته.2ساله که رمضان هام مثل همیشه نیست همیشه با خلوت و تنهایی فریاد میزدم و اسم خدارو می اوردم و لیله القدرم رو با مناجات سحر می کردم ولی 2ساله که جوشنم رو هم بزور تمام می کنم و اطمینان دارم با وجود شیطنت های کوچولوی عزیزم هرچند که به تمام اعمالم نرسم ولی عبادتم پذیرفته تر از قبله.چون با مسئولیت سنگین مادری احیا میگیرم و عزاداریم رو با دنبال کردنت در شلوغی جمعیت میگذرانم.مغرورم به داشتنت.رمضان 92 هم گذشت.... خوشحالم که هرچند که لیاقت روزه داری را نداشتم ولی چند سفره افطاری در خانه مان برپا کردیم و ثوابش هدیه به حضرت حجت به نیت عاقبت بخیریت.شب های قدر امسال رو با دست در دست کوچکت به همراه بابا وحید و عمه و عمو به مسجد دانشگاه شیراز رفتیم و بالاترین اجر رو شما گرفتی چون به عشق راه رفتن لحظه ای زمین نمی نشستی و تمام لیوان های یکبار مصرف رو که بر زمین ریخته بود دونه دونه جمع میکردی و تو سطل اشغال می انداختی .تمام محوطه رو تمیز کردی جوری که هیچ لیوانی روی زمین نبود و من به خانم ها میگفتم لطفا لیوانتون رو بندازید تا دخترم جمعش کنه.موقعه قران بسر تنها وقتی بود که تونستم بشینم و شما اینقدر خسته بودی که با سروصدای زیاد به خواب ناز رفتی و چشمان زیبایت را برای دیدن رویاهای ناز بستی نمیدانم چه رویایی میبینی که اینگونه شیرین ومعصوم خوابیده ای.می بوسمت می بوسمت می بوسمت و سیر نمیشوم.چه ارامشی میگیرم از بوسیدنت .درک کن مادر ,محبت های بی دریغم را در حقت .درک کن تا نشکند قلبی که از محبت های مادرانه لبریز است .خواسته زیادی نیست.به روزگار این اجازه را نده که دلم را پس بزند.


رمضانی که گذشت......
